آزار

 

ـــ گاهی آدم فقط و فقط تلخی می بینه...

 

آغوش دردی گرم در این شاعر آزاری
شد سر پناهی تازه از هر روز تکراری
افتاده در یک اختیار دست و پا بسته
هر لحظه یک دشنام ساعت های دیواری
در خواب دریایی که نصفش واقعیت بود
معصومیت در کودکی غرق شب ادراری
دستان ساقی و زنی بیزار از خانه
بوی جسد می آید از دکان عطاری
کبری و چاقو همزمان تصمیم می گیرند
در مشق هایی موش خورده کنج انباری
تو جان سالم از عبور اتفاقی سرد
من آتشی در دست دهقان فداکاری
ته مانده ای از کام تو جا مانده از دودم
خاکسترم را پخش کن ای زیر سیگاری
بعد از تمام این غزل یک مرگ می چسبد
با بوسه ی معشوقه و آنگاه بیداری

امیر موسوی
تیر 1391

/ 118 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوین کورین

سلام خوبین؟ با اجازه تون لینکتون کردم و لذت بردم از شعرتون. فقط عرض کنم که این تاریخ مطالبتون رو خیلی ناجور زده اصلا معلوم چه تاریخیه شایدم تو مانیتور من بد دیده می شه. شما هم لطفا منو با اسم نوین کورین لینک کنین. موفق باشین

درنا

سلام منم لینکتون کردم لطفا منو با اسم جن گیران (درنا) لینک کنین. ممنون یاعلی

نیکو

سلام ممجنون وبت زیباس به منم بسر1

نوشین

بسیار دردناک ولی عین واقعیت ممنونم از دعوتت لینک شدی عزیزم

wnhrj

بزرگترین رنج زندگی آن است که انسان خود را در میان جمع انبوهی تنها حس کند...........وب جالبي داري **********اگه بالينك موافقي لينك كن خبر بده****

سینا

عالی بود امیر جان ازت بیخبرم آبای [نیشخند][ماچ][گل]